درغروب نارنجی ظلمت
ای سخت دلان، به نظاره چه نشسته اید...؟ از جا برکنید و از میان برخیزید
که مهربانمان
که فرزند محمد در راه است
ای عابدان عزلت نشین، زچه تسبیح می اندازید و ذکر عجل عجل لفرج می خوانید، خموش!
اعتکاف ابدی خود را رهاکنید!
سجاده اتان را کنار زنید!
که زین العابدین زمان
که فرزند محمد در راه است
ای جاهلان عالِم نما، از بند بازی روی تارهای عنکبوت دست کشید...
مباحثه های جنون آور و بی سرانجامتان را به تاریکخانه برید....
زبان در حلق اتان فرو کنید...!
که باقرالعلوم دوران
که فرزند محمد در راه است
ای عاشقان عشق های زمینی، گرداگرد زمین را گرفته اید که چه!
کنار روید و بوی تعفن خود را دور کنید...
که قبله عشق
عطر گل محمدی
که فرزند محمد در راه است
ای پول خواران باد کرده، تور ثروت دوزی اتان را از مسیل رودخانه امت برچینید و
سر به بیابان بگذارید...
که مولای عدالت
که فرزند محمد در راه است
ای ستمگران زورگو، آن کودک یتیم را به حال خود در مسجدش رها کن...
اشکهای مادران لاله ها سنگینی دوشتان باد...
گورهای خود را با دستانتان حفر کنید...
که ستم چین عالم
که فرزند محمد در راه است
ای ابرهای تیره، تاریکی اتان گواه تنهایی و غریبی و بی کسی امت است
در برابر هیبت خورشید فرو ریزید...
که نور علی نور
که فرزند محمد در راه است
ای مجاهدان قله فتح، لباس رزم برتن آرید...
پرچم لا اله الا الله برافرازید...
که حجت خدا
که فرزند محمد در راه است
ای بیچارگان عالم، شادی گوارای وجودتان...
جامه سیه برکنید و سپیدپوش شوید...
که یار مستضعفان
که فرزند محمد در راه است
نگارا
با آمدنت
جانمان را جلا ده و روحمان را صفا
مبادا من بروم و هنوز از پشت ابرها مرا نگری!
مبادا که من باشم اما
نشان لیاقت سربازیت روی سینه ام نباشد...!
مبادا!
اللهم عجل لولیک الفرج...