درباره موسيقي حرام يا حلال بودن ان ..اعتدال . تندروي ..جشن وشادي از ديد پيامبر نظر دهيد

دوستان همانطور مي دانيد خانم رايدلي در مقاله اي به سامي درباره كنسرت و جشن خيريه كه در كنسرت خيريه كه در لندن داشته اعتراض كرده و رفتارهاي تماشاچيان را در جشن نكوهش كرده و سامي يوسف نيز پاسخ ايشان را داده است ....ابتدا بياييد قسمتي از دو نامه را بخوانيم :

رايدليرايدلي:بسیاری از روحانیون برجسته در طول تاریخ اسلام موسیقی را حرام دانسته اند وتا جایی که من بیاد دارم هیچکدام از صحابه ان را جایز نمی دانستند  یا مشغول به ان نبوده اند ....اگر چه خواهرانم برای اهنگ های سامی رقصیدند ورفتارهای کاذب وحرام را ابراز کردند...من  واقعا کسی از امت اسلام را نمی شناسم در زمانی که اینهمه رنج و درد و بیرحمی وجود دارد...به این محافل برونند تا برقصند وهلهله کنند....متن كامل اعتراض رادلي را در  اعتراض رایدلی به سامی یوسف بخوانيد

 

سامي يوسف:مثل همه هنرمندان مسلمان من به طور منظم جویای آرا و نظرات علمای بزرگ درباره هنر موسیقی آواز و فرهنگ می باشم.همانطور که میدانید موضوع موسیقی یکی از بحث انگیز ترین موضوعات علم تفسیر می باشد. من به ارای ان دسته از علمای بزرگ چه در قدیم و  چه معاصر ما که موسیقی را حرام میدانستند احترام می گذارم  ..بهر حال من پیرو آرا و نظرات علمای بزرگ معاصر وقدیم که اجازه استفاده از وسایل موسیقی و آواز را داده اند...هستم.......درست است که دنیای اسلام در غم و رنج می باشد آیا مستلزم انست که ما در سوگواری و سیاهپوشی ابدی باشیم ؟ پیامبر اسلام(ص) علی رغم اینکه رنجور و دلگیر از ظلم وستم کافران بود ..همیشه زمانهایی را برای جشن وشادی مانند ازدواج ..تولد ..عید .غیره پیدا می کرد .sami yusufهمانطور که حسن ابن ثابت صحابی پیامبر نقل می کند :پیامبر (ص)زمانه یی را برای  استماع و لذت بردن از شعر و حتی سرودن اشعار شخصی  اختصاص می داد.( توجه رسول خدا به عواطف واحسا سات انسانی).....میانه روی واعتدال کلیدی برای نجات در زمان های خطر  می باشد.افراط گرایی و تند روها در اسلام  و جوامع مدنی جایی ندارند . و این سنت (گفته )مشهور پیامبر است که: "تندروها هلاک می شوند". افراط گرایی فقط مشکل اسلام نیست .هر مذهب ..روش و ایدوئولوژی دارای افراطی هاییست که می خواهند ان دین و ایدئولوژی را با نگاه خود تفسیر نادرست کنند.پس هیچ تفاوتی بین  تروریست ها و تندروها و انهیی که بذر نفرت به نام اسلام در دلها می کارند وجود ندارد. متن كامل پاسخ سامي يوسف را درمتن کامل پاسخ سامی یوسف به نامه اعتراض امیز رایدلی بخوانيد  

دوستان زيادي نظر دادند كه اغلب از ديد گاه اعتدال به اين موضوع نگاه كردند و لي دو تن از دوستان نظر ديگري داشتند

  ملیکا:  دوشنبه 17 مهر1385 ساعت: 23:51

سلام و خسته نباشید آقای مهدی عزیز کی میگه حضرت نبی اکرم مردم را به استفاده از آهنگهای شاد در مراسم ازدواج ترقیب میکردند ؟ لطفا منبعش رو ذکر کنید . البته اینم بگم که من از مسلمانهای تند رو نیستم و خودم از طرفداران سامی یوسف هستم

نامعلوم:  سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 0:16

ظاهرا کسانی که تازه مسلمان میشوند از خیلی ماها مسلمانترند . و چیزهائی را میبینند که برای ما عادی شده دردهائی را احساس میکنند که برای ما از فرط کهنگی بی حسی آورده .و اگر کسی حقیقتی را بگوید ما او را معادل طالبان می انگاریم همانطوری که غربی ها اورا معادل طالبان میانگارند . وقتی موسیقی حرام است . حرام است چه ما خوشمان بیاید چه نیاید . چه سامی یوسف بخواند چه کس دیگری چه قران را با آهنگهای تند بخوانند و برقصند چه شعرهای عاشقانه بخوانند و برقصند .

مهدی:  يکشنبه 2 مهر1385 ساعت: 11:54سامي يوسف در لندن

یادمون نره که خانم رایدلی توسط گروه تروریستی طالبان به دین اسلام وارد شده و ممکن هستش که خیلی افراطی در باره حرکات دختران مسلمان نظر داده باشه .در ضمن در اسلام موسیقی حرام نیست بلکه فحشا حرام است مثلا نبی اکرم مردم را به استفاده از آهنگهای شاد در مراسم ازدواج ترقیب میکردن یا نمونه دیگرش صوت قرآن یا صدای اذان .پس نمیشه زیاد روی حرفهای این مسلمان تندرو حساب باز کردراستی این رو هم اضافه کنم که اگه میخوهید بدونید که چه قدر باید به این ابراز نظر توجه کرد این مسئله رو من نظر قرار بدید که از نظر طالبان دیدن تلوزیون هم حرام است.اما حضرت امام که الگوی مردم ایران بود اینچنین نظری رو نداشتن

ابتدا مي توانيد دوستان عزيز برگي از تاريخ درباره ازدواج امام علي (ع) و دختر پاك رسول خدا حضرت رسول (ع) را بخوانيد ودرباره اين موضوعهاي :اعتدال ..تندروي ..شادي ..جشن..موسيقي....نظر دهيد

 

ابن شهرآشوب از ابن‏بابويه چنين روايت كرده است:
رسول خدا (ص) دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار را فرمود تا همراه فاطمه به خانه على (ع) روند. و در راه شادمانى نمايند و اشعارى كه نمايانگر اين شادمانى است بخوانند ليكن سخنانى نباشد كه خدا را خوش نيايد. آنان عروس را بر استرى كه شهباء نام داشت (يا بر شترى) نشاندند و به روايتى نام آن استرى كه عروس را بر آن سوار كردند دُلدُل بود.
سمان فارسى زمام‏دار استر بود حمزه و عقيل و جعفر و ديگر بنى‏هاشم در پس آن مى‏رفتند زنان پيغمبر (ص) پيشاپيش عروس بودند و چنين مى‏خواندند.
ام‏سلمه مى‏خواند:
سرن بعون الله يا جاراتى -واشكرنه فى كل حالات
واذكرن ما انعم رب العلى -من كشف مكروه و آفات
فقد هدانا بعد كفر وقد -انعشنا رب السماوات
و سرن مع خير نساء الورى -تفدى بعمات و خالات
يا بنت من فضله ذوالعلى -بالوحى منه والرسالات.
ترجمه: برويد اى هووهاى من بيارى خدا و سپاس گوييد خداوند تعالى را در تمام حالات و بياد آريد كه خداوند بزرگ بر ما منت نهاد بلاها و آفات را برطرف كرد. نامسلمان بوديم ما را هدايت فرمود و ضعيف بوديم ما را توانايى و نيرو بخشيد و برويد همراه بهترين زنان كه فداى او باد همه خويشان، عمه‏ها و خاله‏ها اى دختر آن پيغمبرى كه خداوند متعالى برترى داد او را بر ديگران به پيغمبرى و وحى از آسمان. حفصه دختر عمر چنين مى‏خواند:
فاطمه خيرالنساء البشر -و من لا وجه كوجه القمر
فضلك الله على كل الورى -بفضل من خص باى الزمر
زوجك الله فتى فاضلاً -اعنى علياً خير من فى الحضر
فسرن جاراتى بها انها -كريمة بنت عظيم الخطر
ترجمه: بهترين زنان از جنس بشر است و كيست مثل فاطمه كه چهره‏اش مانند ماه باشد خدايت برترى داد بر جهانيان به فضيلت پدرى كه مخصوص او گردانيد آيات قرآن را تو را به ازدواج جوانمردى فاضل درآورد يعنى على عليه‏السلام كه بهتر است از همگان پس ببريد اى هووهاى من او را كه بزرگوار است و دختر بهترين پيامبران و بزرگ بزرگان مورخان از ديگر زنان و همسران پيامبر (ص) مطالبى را نقل كرده‏اند كه براى پرهيز از طولانى شدن، از آوردن همه آنها خوددارى نموده و فقط سرودى را كه معاذه مادر سعد بن معاذ مى‏خوانده نقل مى‏كنيم:
آورده‏اند كه معاذه نيز چنين مى‏خواند:
اقول قولاً فيه ما فيه -واذكر الخير و ابديه
محمد خير بنى‏آدم -ما فيه من كبر ولاتيه
بفضله عرفنا رشدنا -فالله بالخير مجازيه
و نحن مع بنت نبى الهدى -ذى شرف قد مكنت فيه
فى ذروة شامخة اصلها -فما ارى شيئاً يدانيه.
سخنى جز آنكه بايد نمى‏گويم،
و بجز راه نكو نمى‏پويم، نيكو مى‏گويم، و نيكويى را فاش مى‏نمايم.
محمد صلى الله عليه و آله بهترين فرزندان آدم است و از لاف و خودپسندى در امان است به بركت وجود آن حضرت ما راه رشد و درستكارى خود را دريافتيم خدا به نيكى پاداش مى‏دهد و ما به همران دختر پيغمبر صاحب شرف، شرافت و بزرگى در وجودش ريشه دارد صاحب بزرگى و جلال است كسى كه همتاى او را در جهان نمى‏بينم.
نويسنده كتاب زندگانى فاطمه زهرا  كه خود از استادان زبده است در پايان اين مطالب نوشته: چنانكه نوشته شده اين روايت را بدين صورت از مناقب ابن شهرآشوب آوردم و او سند خود را كتاب مولد فاطمه و روايت ابن‏بابويه كه از بزرگان علماى اماميه است معرفى مى‏كند اما پذيرفتن داستان بدين صورت دشوار است نخست چيزى كه ما را دچار ترديد مى‏سازد اين است كه مى‏گويد: زنان پيغمبر پيشاپيش استر فاطمه راه مى‏رفتند. اين مؤلف خود عروسى زهرا (ع) را در ذوالحجه بسال دوم هجرى نوشته است در حالى كه ام‏سلمه سال چهارم هجرى و حفصه پس از جنگ بدر به همسرى پيغمبر (ص) درآمده‏اند و در سال عروسى زهرا (س) تنها سوده و عايشه در خانه پيغمبر (ص) بسر مى‏بردند... و در پايان حضور جعفر طيار برادر حضرت على عليه‏السلام را مطرح كرده و مى‏گويد: جعفر در اين تاريخ در حبشه بوده است. و از كتاب سيره ابن‏هشام نقل مى‏كند كه جعفر در سال هفتم هجرى پس از فتح خيبر به همراه همسرش اسماء بنت عميس از حبشه به مدينه بازگشت و مى‏نويسد كه پيغمبر (ص) هنگام بازگشت جعفر از حبشه فرمود: به كدام يك از اين دو شادمان باشم (فتح خيبر يا بازگشت جعفر)
و در بحار نيز چنين مى‏خوانيم:
اسماء بنت عميس (كه پس از اين داستانش ذكر خواهد شد كه در شب زفاف حضرت زهرا عليهاالسلام متكفل رفع نيازمنديهاى عروس بوده) در زمان عروسى حضرت زهرا عليهاسلام به همراه شوهرش در حبشه بسر مى‏برد و در سال هفتم هجرى از حبشه به مدينه برگشته‏اند. اين بانو ابتدا همسر جعفر طيار بود و پس از شهادت همسرش به همسرى ابوبكر درآمد و فرزندى بنام محمد بن ابى‏بكر از او به دنيا آمد (اين پسر، همان است كه از ياران حضرت على عليه‏السلام شد و آن حضرت مى‏فرمود نگوييد محمد بن ابى‏بكر، بلكه بگوئيد محمد بن على به خاطر فضايلى كه در اين جوان وجود داشت) بعد از فوت ابوبكر، اسماء بنت عميس به همسرى على عليه‏السلام درآمد. 
و نيز در همان سند آمده كه آن بانويى كه بنام اسماء در عروسى حضرت زهرا عليهاالسلام بوده اسماء دختر يزيد بن سكن انصارى است، كه به غلط اسماء بنت عميس نقل شده است و ديگر اين كه كنيه اين خانم ام‏سلمه است كه به او خطيبةالنساء مى‏گفتند يعنى در مدينه اين خانم را معمولاً به خواستگارى دخترها مى‏فرستادند. پس نه اسماء، اسماء بنت عميس است و نه ام‏سلمه، ام‏سلمه همسر رسول خدا (ص).
و بعضى نيز نقل كرده‏اند: اسماء بنت عميس در عروسى نبوده بلكه (سلمى بنت عميس همسر حمزه بوده است